روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

325

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

چپ رانديم و تا ميانروز درين جهت راه پيموديم و با آن كه ميدانستيم هر چه بيشتر ازين راه برويم از راه راست بيشتر دور افتاده‌ايم باز هم ميرانديم . يكشنبه هم در تمام روز همچنان در اين جهت رانديم و از كوره راههايى كه هيچ آبادى در پيرامون آنها ديده نميشد گذشتيم . دو شنبه نيز راه ما از ميان اين گونه راهها مىگذشت . خالى شدن اين حدود از سكنه معلول آنست كه مسيحيان در ارمنستان بزرگ قدرت خود را بسبب جنگ خانگى كه بين سه برادر از خاندان شاهى اخيرا درگرفت از دست مىدهند . سه شنبه كه مصادف بود با اول سپتامبر در ساعت ( نه صبح ) سرانجام به شهرى بزرگ رسيديم ؛ در اينجا بيشتر خانه‌ها متروك مانده بود . نام اين شهر « الشكرت » است * حصار اين شهر كه بسيار عريض بود و استوار ، بويرانى افتاده بود و با آن كه به خوبى با ساروج و آهك ساخته شده بود از همه جانب باز و از بسيارى نقاط رخنه برداشته بود و با اينحال چند تنى از بيچارگان و فقرا در اطاقهاى آن خانه داشتند و هنوز هم در اين شهر ساختمانهاى زيبا بسيار بود . اصولا بناهاى اين شهر بدست كارگران چيره دستى ساخته شده بود . درينجا خوراك نيمروز را خورديم و ضمنا مردم براى ما علت ويرانى اين شهر را نقل كردند . درين سرزمين ارمنستان بزرگ در گذشته شاهى نام‌آور و مقتدر بود كه در زمان مرگش سه پسر بجاى گذاشت و ارمنستان را ميان آنان به اين ترتيب تقسيم كرد كه اين شهر الشكرت را با زمينهاى پيرامونش به پسر مهتر خويش بخشيد . بپسر ميانه « آنى » و ولايت آنحدود را بخشيد و به پسر كهتر « ارزروم » را داد . اين سه شهر سه پايتخت و شهر عمدهء ارمنستان بشمار ميروند . پسر مهتر چون ديد كه الشكرت يعنى مستحكم‌ترين شهر آن سرزمين را در اختيار دارد ، بىدرنگ بر سر آن شد كه برادران را از آنچه به ارث به آنان رسيده است محروم كند و جنگ خانگى در ميان سه برادر درگرفت . چون جنگ بمنتهاى شدت خود رسيد ، هر طرف در صدد يافتن دستيارى شد كه او را در برابر دشمنان يارى كند . آن برادرى كه صاحب ارزروم بود از مسلمانان